مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 11 مهر ماه سال 1390
زندگی باید کرد

 

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

 گاه با یک دل تنگ،

 گاه باید بارید بر سر صخره سنگ

گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان...!!!

یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1390
ارنست همینگوی

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند.

یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1390
جرج برنارد شاو
مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید .
یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1390
از کتاب هنوز در سفرم .... سهراب سپهری

من سال ها نماز خوانده ام. بزرگ ترها می خواندند، من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی درِ مسجد بسته بود.بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید!".
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم، بی آن که خدایی داشته باشم!.....

یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1390
گاندی
درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی‏عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب، این حماقت را حکمت خداوند می‏نامند .
سه شنبه 24 اسفند ماه سال 1389
گلپونه ها

گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم

**********
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام


**********

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد

**********

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست

**********

گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم

**********

گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید

*********

شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره 

                    

سحرگاه چون پنجره را گشودم تا نسیم سحر گاهی با زلفهای سرکش وجان ملتهبم بازی کند عطر گلپونه های وحشی مشام جانم را چنان سرشار ساخت

که بی اختیار به سالها قبل یعنی به زمان کودکیم باز گشتم همان دخترکی شدم که در کنار باریکه آبی به نام جوی که از نزدیک منزلشان میگذشت

با سبزه های نورس و گلپونه های وحشی درد دل میکرد

 همان دختر ساکت و آرامی که بازیهای کودکانه نیز شادمانش نمیساخت

سراسر وجودش غمی بود مرموز که هر روز غروب هنگام بهاران او را به کنار پونه های سر سبز میکشید 

سلام پونه ها سلام گلپونه ها امروز مامان با من قهر بود ..... وصبح نمیدانم چرا اخمهای پدرم باز نمیشد

حتی وقتی با دستهای کوچکم برای او چای میریختم به روی من لبخندی نزد

در عوض برادرم را .... ء

گلپونه ها.... مهری دختر همسایه با من بازی نمیکند چند روز است احساس میکنم که اگرپسر به دنیا می آمدم بهتر بود

و گلپونه ها با چشمهای مهربانشان آرام به درد دلهای کودکانه من گوش می سپردند و هر گز از پر گوییهای من نمیرنجیدند

مطمئن بودم که آنچه به آنها گفته ام برای همیشه در سینه های پاک و نازنینشان دفن میشود آری مطمئن بودم

 و آنها از همان اوان کودکی هر بهار سنگ صبور من بودند ومن چه بسیارها که به انتظارشان چشم به راه مانده ام

و اکنون در این سحرگاه روشن و دلپذیر بهاری با خود می اندیشم 

 در خود میگریم و افسوس میخورم که چرا نمیتوانم چون آن روزهای زود گذر و شیرین حتی به گلپونه ها نیز اعتماد کنم 

 آه چه سخت است بدین گونه تنها ماندن که حتی نسیم سحری نیز همراز نیست و محرم راز
قطعه شعر گلپونه ها را بدین مناسبت سروده ام


 هما میرافشار

دوشنبه 20 دی ماه سال 1389
افتادم و بر خاک رسیدم

 

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

فاضل نظری

سه شنبه 13 مهر ماه سال 1389
جمع اضدادم

  

 

مرا با خاک می سنجی نمی دانی که من بادم

نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم

نه خود با آب کوثر همسرشتم نز بهشتم من

که من از دوزخم با آتش نمرود همزادم

نه رودی سر به فرمانم که سیلابی خرو شانم

که از قید مصب و بسترو سر منزل آزادم

گهی تنگ است دنیایم گهی در مشت گنجایم

فرو مانده است عقل مدعی در کار ابعادم

برای شب شماری چوبخط روزها کافی ست

جز این دیگر چه کاری هست با ارقام واعدادم؟

به جای فرق خود بر ریشه خسرو زنم تیشه

اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم

گهی با کوه بستیزم گه از کاهی فرو ریزم

به حیرت مانده حتی آنکه افکنده است بنیادم

همان مردن ولی از عشق مردن بودو دیگر هیچ

اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم

به زخمی مرهمم کس را وزخمی میزنم کس را

شگفت آورترینم من چنینم:جمع اضدادم    

                           حسین منزوی

چهارشنبه 27 مرداد ماه سال 1389
آسمان غزل

  

 

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم

شنبه 26 تیر ماه سال 1389
اگه فاصله افتاده

 

  

 

 

اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره

تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری
دعا کردم تورو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میزاره دلتنگی ، مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد
درها رو باز... درها رو باز میزارم..

نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>